محمد حسن خان اعتماد السلطنه

635

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

از او دو پسر خردسال باقى ماند كه آنها را نزد پدربزرگشان سيد جعفر فرستادند و اتباع او را هم كه اسير شده بودند در شيراز به قتل رسانيدند . چهار سال بعد دوباره بابيها در يزد آشوبى برپا كردند و با قواى دولت جنگيدند ، اما نتوانستند كارى از پيش ببرند و طهماسب ميرزاى مؤيد الدوله كه در آن موقع حاكم فارس بود آن حدود را از وجود بابيها پاك نمود و مأموريت نصر الله خان قزوينى نصر الملك بايد مربوط به اين وقايع اخير باشد . چه در وقايع اوليه نامى از او در تواريخ نيست . شايد هم نويسنده نصير الملك را با نصر الملك اشتباه كرده و به‌جاى ميرزا فضل الله على آبادى نام نصر الله خان قزوينى را نوشته است و يا از سركردگان . . . ( كلمه‌اى ناخوانا ) كرده كه نام او را در آن موقع در تواريخ ننوشته‌اند و در موقع تأليف المآثر و الاثار چون اعتبارى يافته بود ذكر كرده‌اند . « * » نام برادر حاجى زين العابدين خان در كتاب « فتنهء باب » على عسكر خان ذكر شده است . سندى دربارهء سيد يحيى

--> ( * ) دربارهء اين واقعه شرحى به خط شكسته نستعليق به مركب بر بلندى ديوار شبستان عمارت پيشين مسجد بازار نيريز موجود بود كه ظاهرا در تازه‌سازى آنجا از ميان رفته است . من آن نوشته را در سفر 5 / 1344 كه در همراهى و همصحبتى منوچهر ستوده بدانجا رفته بودم استنساخ كردم و اين است نقل آن : « هو الله تعالى ان فى ذلك عبرة لاولوا النهى . از حوادث اين عالم كون و فساد و سوانح اين وارون دهر كجنهاد آنكه در غايت دولت خديو گيتىستان خسرودارا دربان خاقان خلدآشيان محمد شاه قاجار نور الله مضجعه و بدايت سلطنت شهريار جم اقتدار و جهاندار نصيحت‌مدار حضرت ظل الله پادشاه جمجاه ناصر الدين شاه قاجار خلد الله ملكه در سنهء 1263 بروز عقايد و اقوال و پارهء مقال و خطاب از ميرزا على محمد باب در دار العلم شيراز آغاز آمد و ظهور طغيان و فتنهء آن در ممالك محروسهء ايران در غالب محال زنجان و تمامى ملك مازندران بلكه در عراق و فارس بين الناس روى نمود در سنهء 1266 مىبود . از آن جمله شراره‌اى از آن آتش سوزان پركين بر كانون سينهء برخى از اهل اين سرزمين ريخت كه يكباره از تندباد حادثهء آن خاك بنيان وجود بسيارى را با آب نيستى برآميخت ، چنانچه شرح اخگرى از آن شراره اينكه آقا سيد يحيى كه يكى از دلدادگان آن عده و از اركان مىبود در چندين سنه بجهات چند در اين بلوك با غالب از مردم طريقهء سلوك و آميزش و مؤانست و سازش داشت از اين رهگذر تخم آشوب در سرزمين بعضى از قلوب كاشت . من جمله سيد مذكور از دار العلم شيراز پس از عبور از اين جاده خود را به دار العباده كشانده و در آنجا رسانده و دامنى بر آتش فتنه . . . ( ناخوانا ) افشانده و محله‌اى از دار العباده كه دلدادهء او بودند متابعت او نمودند . بنابرحسب حكم حكمران نواحى اموال و عيال يك محله از آن تباهى آمد .